امین منصوری

زندگی

زندگی کردن

احساس زنده بودن را

                    از تو آموختم.

چرا

بی تو زنده ماندن را نیاموختم؟ 

/ 4 نظر / 5 بازدید
دوست

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می کنی چون که به بخت ما رسد اين همه ناز می کنی ای که نيازموده ای صورت حال بی دلان عشق حقيقت است اگر حمل مجاز می کنی ای که نصيحتم کنی کز پی او دگر مرو در نظر سبکتکين عيب اياز می کنی پيش نماز بگذرد سرو روان و گويدم قبله اهل دل منم سهو نماز می کنی دی به امید گفتمش داعی دولت توام گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می​کنی گفتم اگر لبت گزم می​خورم و شکر مزم گفت خوری اگر پزم قصه دراز می​کنی سعدی خويش خوانيم پس به جفا برانيم سفره اگر نمی نهی در به چه باز ميکنی

جغد حامله

uhum.

بهرام

آخ اگه بي تو زنده موندن رو بلد بودم...

هستي

مردن بدون تو راحت تر از زندگي بدون توئه خسته نباشي دوست خوبم، وبلاگ جالبي داري،[گل]